تبليغاتX
مشورت،تصميم،صداقت،پيشرفت=ايراني ميتواند!

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

ايراني ميتواند
عظمتلی الله ین آدیلا

در زمان های قدیم  بعد از خدا، یکی بود که بهش میگفتن ایران..! ایرانی که سرش تو قلب

 اروپا(اتحادیه امروزی) بود و  پاهاشو اونور خلیج فارس دراز میکرد.به به عجب هیکلی!

روزگاری بود که مردم بین هم حرمت داشتند برو بیایی داشتند آقای منطقه بودند(دنیا!)

این آقا ایران ما همچنان مقتدر بود تا زمانیکه همسایه ها خواستند پاهاشونو از گلیمشون

 درازتر کنند  اومدند بین اقوام ایران...!بالاخره دعوای خواهر و برادری شروع شد...

خواهر و برادر ها بهم پریدند...

بالا سریهاشون (بابا ننه ) هم یادشون رفتند باید آتشو خاموش کنند بجای میانجیگیری

 سرشونو فرو کردند وسط دعوا تا برای خودشان نرخ تعیین کنند! بجای اینکه اقوامو آشتی 

دهند گفتند :اینها بعدا یه جوری باهم کنار میان. حالا ما یه چیزی بجیب بزنیم. بعد ها هم 

بزرگترهای فامیل که بهشون میگفتند پادشاه! از این فرصت سو استفاده کردند تا به مردم 

بیچاره کمی ظلم کنند! بالاخره جنگ و ستیز همه جا را فرا گرفت تا اینکه اقوام مختلف 

واسه همیشه از هم دور افتادند... بین هم حصار کشیدند... همسایه ها هم همینو

میخواستند...

تا اینکه خداوند دید اینطوری نمیشه باید یه کاری کرد، فرستادشو فرستاد و دستور داد برو 

ایران را با اقوامش متحد کن و بگو اگه از من اطاعت کنین به همتون هر چی بخواهین

میرسه...بعضی ها قبول کردند بعضی ها زیر بار حرف حق نرفتند بالاخره ایران ما دست و پا

شکسته شد ایران  اسلامی... اما بعد اینکه فرستاده خدا دوباره برگشت پیش خودش!

 سال ها وضعیت به این صورت سپری میشد تا اینکه دوباره همسایه ها که بیشتر شده بودند

 (اقوام جدا شده هم جزو همسایه ها شدند!.) گفتند ای بابا اینطوری نمیشه باید کاری

کرد باید بریم دزدی نمیشه که گرسنه بمونیم باید دوباره بریم میان اقوام متحد ایرانی و  

کمی سر دعوا را باز کنیم. بیشتر وقتها آقا ایران با اقوام متحدش توانستند از خودشون دفاع

کنند اما چون میانه ایران با بالاسری های خودش خوب نبود(پادشاه ها) بالا سری ها برای

اینکه بتوانند بر ایران فرمان برانند شدند همدست و بازیچه همسایه های اجنبی! غافل از اینکه  

فکر نمیکردند اجنبی ها چرا اومدن میان معرکه... یکی از اجنبی ها که قبلا توانسته بود خواهر

و برادرهای ایران را کم کنه و بطرف خودش بکشه نامش بود انگلیس...

انگلیسی ها شعارشون این بود که تفرقه بیانداز و حکومت کن! و بالاسری های ایران از این

موضوع بی اطلاع بودند...

انگلیسی ها هر کدام از بالاسری ها که توان فرمان روایی بر ایران را نداشت و به اونها سودی

نمیرساند از خونش بیرون میکردند و یکی دیگه پیدا میکردند...

تا اینکه مدعی های غارت اقوام ایران بیشتر شد ... اسامی تازه ای پیدا شدند ورّاث های

جعلی مثل آمریکا و روسیه و آلمان...

روزها سپری میشد دیگه خداوند دوباره پا بمیان گذاشت اینبار کمی از روح خودشو دمید روی

ایران... آقا روح الله اومد بسوی ایران...تا ایران را دوباره احیا کنه...

اما مگه میگذاشتند.... غافل از اینکه اراده خداوند در خون و غیرت اقوام ایران جاری شده بود...

با این اوصاف کارشکنی میکردند چون زورشان به خداوند و آقا روح الله نمیرسید چند سالی آقا

را از اقوام متحد ایران گرفتند فکر میکردند وضعیت باب دندان وراث جعلی تغییر میکنه اما نشد

که نشد...

مگه فامیل های ایرانی گذاشتند بالاخره نتونستند از پس اراده خداوند و غیرت آقا و خون

جوانان بیایند... دمشان را گذاشتند روی دوششان و ایران عزیز شد دوباره با شناسنامه ایرانی.

البته چند باری چند سالی خواستند بپای ایران عزیز بپیچند که جوانان فامیل با ایثار و ارادت به

آقا و ایمان به خداوند نگذاشتند...  از جان مایه گذاشتند ...

این اواخر هم دوباره انگلیسی با متحدانشون اومدند میان معرکه و دوباره همان شعار قدیمی

را سر میدن : تفرقه بیانداز و حکومت کن..!

فکر میکنن حالا دیگه جوانان قدیمی از یاد رفتند  و خونشان کمرنگ شده... اما به این اندیشه

نکردند که چه بخواهند چه نه، چه دوست داشته باشند چه نه، یاد عزیزان  زنده میماند تا ابد

میان اقوام ایرانی.

 فرزندان این مرز و بوم  مقاومت میکنند تا آخرین منجی... آخه میگن تا سه نشه بازی نشه.

امام محمد باقر(ع) : پدرانی که صالح بودند و شهید شدند فرزندانشان راه ایشان را ادامه

خواهند داد...

زنده باد آقا ایران زنده باد یاد آقا روح ا... و یاد یارانش...




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت 1:54 بعد از ظهر توسط ::اسلامی آزاد::

بعضی روزها فکر میکنم...

 بار گناهم کاری کرده با من که پیش تو روسیاهم

از خجالت بسته نگاهم درونم میسوزه از سوزش آهم

یاد گرفتاریم میافتم یاد اون لحضه ای که میبرنم

بیاد غصل و کفنم یاد فشار قبرمو فریاد زدنم

 یاد عذاب و بدنم

 یاد اون لحظه ای که دوتا ملک سوال کنند

یاد ساکت شدنم یاد اون شلاقایی که میزنند روی تنم

یاد اینکه که بگن خدات کیه؟ قبلت کجاست؟

چیه کتاب تو اسم پیمبرت چیه ؟

کمکم کن جوابم نمونه توی گلوم

تو سوال اولی بگم علی دیگه هرچی میپرسن بگم حسین......




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 6 تیر1388ساعت 11:47 بعد از ظهر توسط ::اسلامی آزاد::

فکر می کنید پیروز واقعی دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری کیست؟ برای خودم حق

 نظر قائل نمیشوم چون معتقدم نظرات را آنهایی باید ارائه دهند که دود چراغ خورده اند و سن

 و سالی را در پی علم و تجربه سپری نموده اند... فقط فکر میکنم ایران عزیز باید پیروز واقعی

 باشد!...

ایران عزیز باید به این باور برسد که مهم حضور مردم است . هر کدام از این عزیزان که

 کاندیدای ریاست جمهوری اعلام شده اند و از فیلتر صلاحیت شورای محترم نگهبان عبور کرده

 اند حتما لیاقت دارند فقط انتظار میرود شجاع باشند کمی هم به اقتصاد و فرهنگ این مملکت

 توجه نمایند و عامل بر شعارشان باشند... الباقی مهم اینست که به کوری چشم دشمنانمان

 در روز رقم خوردن سرنوشت این مملکت دوباره حماسه ساز باشیم.

گرچه از بین ما هستند ناراضی گر چه هستند کسانی که برای یه لقمه نان پیش خانواده خود

 خدای نکرده سر بزیرند... اما ما مثل پسر عموهایی میمانیم که اگر گوشت همدیگر را نیز

 بخوریم استخوانها را دور نمیریزیم!

یادمان باشد زمانی که انقلابمان نو پا بود و محتاج هر چیز در عوض اعتقاداتمان عجب مستحکم

 بود فقط خداوند و نائبش را داشتیم همین دشمنان دوست نما که ادعای دموکراسی سر

 میدهند و بخاطرش بیگناهان را میکشند و غارت میکنند! حاظر نبودند ملتی از نوع ایرانی بر

 روی زمین باقی بماند. اما ما از هر قومی که بودیم حاظر نشدیم

هیچ یک از اقوام ایران تنها بماند. پدران ما رفتند تا ما و ایران باهم بمانیم .ما نیز تنها کاری که از

 دستمان بر میاید اینست که در ۲۲ خرداد خودنمایی کنیم! متحد ویکپارچه...

با کسی باشیم که ناجی مردم باشد...

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط ::اسلامی آزاد::

رو تک درخت خونه یه یا کریم نشسته

با زهر تیر صیاد بال و پرش شکسته

زار و پریشون شده تاب و توون نداره

دیگه توی وجودش یه ذره جون نداره

غصه نخور یاکریم دوباره پر میگیری

اگه بشی نا امید بدست غم میمیری

منم دلم شکسته غم به دلم نشسته

کسی تو این زمونه به عشقم دل نبسته

منم یه نیمه جونم منم بی هم زبونم

قصه بی کسی رو یه عمریه میخونم

تو خوب میشه پر میزنی دوباره

به یار خود سر میزنی دوباره

منم که باید شب و روز بسوزم

یه عمره که چشمم و به در میدوزم




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 2:4 قبل از ظهر توسط ::اسلامی آزاد::

چقدر دلم میخواست یه گوشه از حرمتان جای موندن و پناهگاهی داشتم تا نزد شما بمانم

ببخش اگر با قدوم گنهکارم پا به حرم شما نهادم  اما به امید حرمتی بود که نزد پروردگار داشتین...

یا علی بن موسی الرضا التقی النقی به قول مرحوم آغاسی خوبیم بدیم آقا جان بپاتون نوشته شده ایم 

آقا جان یاری ام بفرما به عهدی که بستم وفادار بمونم...

  




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 11:55 بعد از ظهر توسط ::اسلامی آزاد::

 بال در بال پرستوهای خوب                می رسد آخر سوار سبزپوش

جامه ای از عطر نرگسها به تن           شالی از پروانه ها روی بر دوش

 پیش پای او به رسم پیشواز              ابر با رنگین کمان پل می زند

 باغبان هم باغبان نو بهار                   بر سر شاخه ای گل می زند

تا می آید پرده ها از خانه ها              باز توی کوچه ها سر می کشند

 مرغ ها خسته و پر بسته برهم          از میان پرده ها پر می کشند

 در فضای باغ ها پر می شود             باز هم فواره ی گنجشک ها

 هر کجا سرگرم صحبت می شوند       شاخه ها درباره ی گنجشک ها

باز می پیچد میان خانه ها                  بوی اسفند و گلاب و بوی عود

می رسد فصل بهاری جاودان            فصلی از عطر وگل و شعرو سرود




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 2:51 بعد از ظهر توسط ::اسلامی آزاد::

                           

اگرکفیل روزی خداست ٬غصه چرا؟!

اگررزق تقسیم شده است٬حرص چرا؟!

اگردنیافریبنده است٬اعتماد به آن چرا؟!

اگربهشت حق است٬تظاهر به ایمان چرا؟!

اگرقبر حق است٬ساختمان مجلل چرا؟!

اگر جهنم حق است٬این همه ناحق کردن چرا؟!

اگرحساب حق است٬جمع مال حرام چرا؟!

اگرقیامتی هم هست٬خیانت به مال مردم چرا؟!

اگر دشمن انسان شیطان است٬پیروی از او چرا؟!

اگر پاداش از خداست٬پس سستی چرا؟!




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 26 دی1387ساعت 0:21 قبل از ظهر توسط ::احمد::

خدایا بر من منت نهادی تا مجالم دهی اعلام وجود کنم و خویشتن را در این وادی چند صباحی بیازمایم

و دوباره منت نهادی تا جزو مفتخران این جامعه باشم با اینکه بگمانم لیاقتش نداشتم و در عجم به حکمتت!

افتخار میکنم سرپناهم را نزد حضرتت عزیز  میداری هر چند شرمم میاید بگویم ظرفیتم نیست فرزند ایشان باشم چراکه آن نیستم که باید!

معلم واژه ای است که مفهومش در محضرت خلاصه میشود حال آنکه رتبه ام را ارتقا دادی تا راز عاشق بودن را درک نمایم.

اما تو رهایم مکن همچنان که چنین نمودی... خداوندا قلبم پر از عشق توست

 اما چه کنم عاجزم و اراده ام سست به اثباتش! خدایا یاری ام رسان ثابت کنم که...




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 21 دی1387ساعت 10:52 بعد از ظهر توسط ::اسلامی آزاد::

ژاپن : مطالعه می کنند و برای تفریح روبات می سازند!

 

مصر: درس می خوانند و هر از گاهی بر  ضد «حسنی مبارک » در

و پنجره دانشگاه را می شکنند!

 

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختری می شود و

 همزمان یرادر دو قلویش را پیدا می کند که سال ها گم شده بود!!

سر انجام ان دو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و

خوشی تمام می شود.

عراق: مدام به تیر و خمپاره ها جا خالی می دهد و در صورت زنده

ماندن درس می خواند!

چین: درس می خوانند و در اوقات فراغت مشابه مارک معروف

 خارجی را می سازند و با یکدهم قیمت جنس اصلی می فروشند.

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا

 تا پایان دوره کواترناری منقرض می شوند! ولی آخرین بازماندگان

 این موجودات این موجودات نیز درس می خوانند!

و آما ایران خودمان! در دوران دانش آموزی عاشق تخم مرغ است!

در دانشگاه هم سر کلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس

 اختصاصی جزوه می نویسد !

عاشق عبارت « خسته نباشید استاد» است البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس !

 هر روز دو پرس غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای

 دانشگاه بد و بیراه می گوید! جزو قشر فرهیخته جامعه محسوب

 می شود !ولی هنوز نا معلوم هست که چرا صاحبخانه ها جان به

 عذرائیل می دهند ولی خانه به دانشجو جماعت نمی دهند!

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 19 دی1387ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط ::اسلامی آزاد::

 

منتظر یعنی...

همانند کسی که در پی شب یلدایی، خسته از ظلمت و تیرگی، چشم به افق دوخته و دمیدن خورشید را آرزو می کند.
همانند کسی که در بیابانی بی انتها سرگردان مانده و تنها و وحشتزده رهنمایی را می طلبد
.
همانند کسی که پس از تشنگیهای بسیار با پنجه های دردمند، زمین را کنده و در آرزوی جوشش آبی گوارا له له می زند
.
همانند کسی که در قحط سال بی باران، در کنار مزرعه عطش زده اش، به امید پدیدار گشتن ابر رحمت دیده، به کرانه های آسمان چشم دوخته است
.
همانند کسی که در حین بالا رفتن از کوهی پایش لغزیده و دست به سنگی گرفته و کمک دهنده ای را فریاد می کند
.
همانند کسی که در کنار بستر بیماری عزیز، ترسان از جان دادن او، ورود طبیبی درد آشنا را لحظه شماری میکند
.

باید انتظار کشید، باید دیده به راه امام زمان عج بود. باید هر صبح و شام چشم انتظار فرج ماند




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط ::اسلامی آزاد::

#FFFFFF