غروب ماه خدا دیده شد صد حیف که این بساط برچیده شد ...
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آن کسی است کز معصیت و گناه بخشیده شد.
عید فطر بر عاشقان مبارک علی الخصوص بر منتظران منجی (ع) (عج...)
در زمان های قدیم بعد از خدا، یکی بود که بهش میگفتن ایران..! ایرانی که سرش تو قلب
اروپا(اتحادیه امروزی) بود و پاهاشو اونور خلیج فارس دراز میکرد.به به عجب هیکلی!
روزگاری بود که مردم بین هم حرمت داشتند برو بیایی داشتند آقای منطقه بودند(دنیا!)
این آقا ایران ما همچنان مقتدر بود تا زمانیکه همسایه ها خواستند پاهاشونو از گلیمشون
درازتر کنند اومدند بین اقوام ایران...!بالاخره دعوای خواهر و برادری شروع شد...
خواهر و برادر ها بهم پریدند...
بالا سریهاشون (بابا ننه ) هم یادشون رفتند باید آتشو خاموش کنند بجای میانجیگیری
سرشونو فرو کردند وسط دعوا تا برای خودشان نرخ تعیین کنند! بجای اینکه اقوامو آشتی
دهند گفتند :اینها بعدا یه جوری باهم کنار میان. حالا ما یه چیزی بجیب بزنیم. بعد ها هم
بزرگترهای فامیل که بهشون میگفتند پادشاه! از این فرصت سو استفاده کردند تا به مردم
بیچاره کمی ظلم کنند! بالاخره جنگ و ستیز همه جا را فرا گرفت تا اینکه اقوام مختلف
واسه همیشه از هم دور افتادند... بین هم حصار کشیدند... همسایه ها هم همینو
میخواستند...
تا اینکه خداوند دید اینطوری نمیشه باید یه کاری کرد، فرستادشو فرستاد و دستور داد برو
ایران را با اقوامش متحد کن و بگو اگه از من اطاعت کنین به همتون هر چی بخواهین
میرسه...بعضی ها قبول کردند بعضی ها زیر بار حرف حق نرفتند بالاخره ایران ما دست و پا
شکسته شد ایران اسلامی... اما بعد اینکه فرستاده خدا دوباره برگشت پیش خودش!
سال ها وضعیت به این صورت سپری میشد تا اینکه دوباره همسایه ها که بیشتر شده بودند
(اقوام جدا شده هم جزو همسایه ها شدند!.) گفتند ای بابا اینطوری نمیشه باید کاری
کرد باید بریم دزدی نمیشه که گرسنه بمونیم باید دوباره بریم میان اقوام متحد ایرانی و
کمی سر دعوا را باز کنیم. بیشتر وقتها آقا ایران با اقوام متحدش توانستند از خودشون دفاع
کنند اما چون میانه ایران با بالاسری های خودش خوب نبود(پادشاه ها) بالا سری ها برای
اینکه بتوانند بر ایران فرمان برانند شدند همدست و بازیچه همسایه های اجنبی! غافل از اینکه
فکر نمیکردند اجنبی ها چرا اومدن میان معرکه... یکی از اجنبی ها که قبلا توانسته بود خواهر
و برادرهای ایران را کم کنه و بطرف خودش بکشه نامش بود انگلیس...
انگلیسی ها شعارشون این بود که تفرقه بیانداز و حکومت کن! و بالاسری های ایران از این
موضوع بی اطلاع بودند...
انگلیسی ها هر کدام از بالاسری ها که توان فرمان روایی بر ایران را نداشت و به اونها سودی
نمیرساند از خونش بیرون میکردند و یکی دیگه پیدا میکردند...
تا اینکه مدعی های غارت اقوام ایران بیشتر شد ... اسامی تازه ای پیدا شدند ورّاث های
جعلی مثل آمریکا و روسیه و آلمان...
روزها سپری میشد دیگه خداوند دوباره پا بمیان گذاشت اینبار کمی از روح خودشو دمید روی
ایران... آقا روح الله اومد بسوی ایران...تا ایران را دوباره احیا کنه...
اما مگه میگذاشتند.... غافل از اینکه اراده خداوند در خون و غیرت اقوام ایران جاری شده بود...
با این اوصاف کارشکنی میکردند چون زورشان به خداوند و آقا روح الله نمیرسید چند سالی آقا
را از اقوام متحد ایران گرفتند فکر میکردند وضعیت باب دندان وراث جعلی تغییر میکنه اما نشد
که نشد...
مگه فامیل های ایرانی گذاشتند بالاخره نتونستند از پس اراده خداوند و غیرت آقا و خون
جوانان بیایند... دمشان را گذاشتند روی دوششان و ایران عزیز شد دوباره با شناسنامه ایرانی.
البته چند باری چند سالی خواستند بپای ایران عزیز بپیچند که جوانان فامیل با ایثار و ارادت به
آقا و ایمان به خداوند نگذاشتند... از جان مایه گذاشتند ...
این اواخر هم دوباره انگلیسی با متحدانشون اومدند میان معرکه و دوباره همان شعار قدیمی
را سر میدن : تفرقه بیانداز و حکومت کن..!
فکر میکنن حالا دیگه جوانان قدیمی از یاد رفتند و خونشان کمرنگ شده... اما به این اندیشه
نکردند که چه بخواهند چه نه، چه دوست داشته باشند چه نه، یاد عزیزان زنده میماند تا ابد
میان اقوام ایرانی.
فرزندان این مرز و بوم مقاومت میکنند تا آخرین منجی... آخه میگن تا سه نشه بازی نشه.
امام محمد باقر(ع) : پدرانی که صالح بودند و شهید شدند فرزندانشان راه ایشان را ادامه
خواهند داد...
زنده باد آقا ایران زنده باد یاد آقا روح ا... و یاد یارانش...
بعضی روزها فکر میکنم...
بار گناهم کاری کرده با من که پیش تو روسیاهم
از خجالت بسته نگاهم درونم میسوزه از سوزش آهم
یاد گرفتاریم میافتم یاد اون لحضه ای که میبرنم
بیاد غصل و کفنم یاد فشار قبرمو فریاد زدنم
یاد عذاب و بدنم
یاد اون لحظه ای که دوتا ملک سوال کنند
یاد ساکت شدنم یاد اون شلاقایی که میزنند روی تنم
یاد اینکه که بگن خدات کیه؟ قبلت کجاست؟
چیه کتاب تو اسم پیمبرت چیه ؟
کمکم کن جوابم نمونه توی گلوم
تو سوال اولی بگم علی دیگه هرچی میپرسن بگم حسین......
فکر می کنید پیروز واقعی دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری کیست؟ برای خودم حق
نظر قائل نمیشوم چون معتقدم نظرات را آنهایی باید ارائه دهند که دود چراغ خورده اند و سن
و سالی را در پی علم و تجربه سپری نموده اند... فقط فکر میکنم ایران عزیز باید پیروز واقعی
باشد!...
ایران عزیز باید به این باور برسد که مهم حضور مردم است . هر کدام از این عزیزان که
کاندیدای ریاست جمهوری اعلام شده اند و از فیلتر صلاحیت شورای محترم نگهبان عبور کرده
اند حتما لیاقت دارند فقط انتظار میرود شجاع باشند کمی هم به اقتصاد و فرهنگ این مملکت
توجه نمایند و عامل بر شعارشان باشند... الباقی مهم اینست که به کوری چشم دشمنانمان
در روز رقم خوردن سرنوشت این مملکت دوباره حماسه ساز باشیم.
گرچه از بین ما هستند ناراضی گر چه هستند کسانی که برای یه لقمه نان پیش خانواده خود
خدای نکرده سر بزیرند... اما ما مثل پسر عموهایی میمانیم که اگر گوشت همدیگر را نیز
بخوریم استخوانها را دور نمیریزیم!
یادمان باشد زمانی که انقلابمان نو پا بود و محتاج هر چیز در عوض اعتقاداتمان عجب مستحکم
بود فقط خداوند و نائبش را داشتیم همین دشمنان دوست نما که ادعای دموکراسی سر
میدهند و بخاطرش بیگناهان را میکشند و غارت میکنند! حاظر نبودند ملتی از نوع ایرانی بر
روی زمین باقی بماند. اما ما از هر قومی که بودیم حاظر نشدیم
هیچ یک از اقوام ایران تنها بماند. پدران ما رفتند تا ما و ایران باهم بمانیم .ما نیز تنها کاری که از
دستمان بر میاید اینست که در ۲۲ خرداد خودنمایی کنیم! متحد ویکپارچه...
با کسی باشیم که ناجی مردم باشد...
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
چقدر دلم میخواست یه گوشه از حرمتان جای موندن و پناهگاهی داشتم تا نزد شما بمانم
ببخش اگر با قدوم گنهکارم پا به حرم شما نهادم اما به امید حرمتی بود که نزد پروردگار داشتین...
یا علی بن موسی الرضا التقی النقی به قول مرحوم آغاسی خوبیم بدیم آقا جان بپاتون نوشته شده ایم
آقا جان یاری ام بفرما به عهدی که بستم وفادار بمونم...
خدایا بر من منت نهادی تا مجالم دهی اعلام وجود کنم و خویشتن را در این وادی چند صباحی بیازمایم
و دوباره منت نهادی تا جزو مفتخران این جامعه باشم با اینکه بگمانم لیاقتش نداشتم و در عجم به حکمتت!
افتخار میکنم سرپناهم را نزد حضرتت عزیز میداری هر چند شرمم میاید بگویم ظرفیتم نیست فرزند ایشان باشم چراکه آن نیستم که باید!
معلم واژه ای است که مفهومش در محضرت خلاصه میشود حال آنکه رتبه ام را ارتقا دادی تا راز عاشق بودن را درک نمایم.
اما تو رهایم مکن همچنان که چنین نمودی... خداوندا قلبم پر از عشق توست
اما چه کنم عاجزم و اراده ام سست به اثباتش! خدایا یاری ام رسان ثابت کنم که...
ژاپن : مطالعه می کنند و برای تفریح روبات می سازند!
مصر: درس می خوانند و هر از گاهی بر ضد «حسنی مبارک » در
و پنجره دانشگاه را می شکنند!
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختری می شود و
همزمان یرادر دو قلویش را پیدا می کند که سال ها گم شده بود!!
سر انجام ان دو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و
خوشی تمام می شود.
عراق: مدام به تیر و خمپاره ها جا خالی می دهد و در صورت زنده
ماندن درس می خواند!
چین: درس می خوانند و در اوقات فراغت مشابه مارک معروف
خارجی را می سازند و با یکدهم قیمت جنس اصلی می فروشند.
انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا
تا پایان دوره کواترناری منقرض می شوند! ولی آخرین بازماندگان
این موجودات این موجودات نیز درس می خوانند!
و آما ایران خودمان! در دوران دانش آموزی عاشق تخم مرغ است!
در دانشگاه هم سر کلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس
اختصاصی جزوه می نویسد !
عاشق عبارت « خسته نباشید استاد» است البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس !
هر روز دو پرس غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای
دانشگاه بد و بیراه می گوید! جزو قشر فرهیخته جامعه محسوب
می شود !ولی هنوز نا معلوم هست که چرا صاحبخانه ها جان به
عذرائیل می دهند ولی خانه به دانشجو جماعت نمی دهند!
دلم تنگ است دلم ميخواهد بنويسم، بنويسم از آنچه كه عاجزم از بيانش! تا كي بايد داشته ها و نداشته هايم را در خندق تنهايي ضمير ناخودآگاهم مدفون سازم. به قول سهراب اهل... نه اهل كاشان نيستم اهل ناكجا آبادم ...! ترانه كودكانه ام زمانيست بيادم نمي آيد ، پدرم برايت مينويسم از آنچه كه خانه نشينم كرده . برايت مينويسم از نبودنت، از دوريه قلب كوچك بظاهر مهترم نسبت به نوازش پدرانه ات . با اينكه پسري شايسته برايت نبوده ام اما نميدانم شايد معصيت باشد اگر بگويم خداست كه منو پايبند بر تو و گذشته هايم كرده ! آخر مرا لياقت آن نيست رهرو كوچه هاي رفته ات باشم. هنوز مانده تا رايحه ي ايوب از لايه هاي قرون پيشين بر ويرانه هاي قلبم رسد بلكه صبري داشته باشم. مرا لايق نيست از زمين و زمان گله مند باشم! آخر عالم بي عملم. نميدانم شايد انتظارم از چرخ گردون بسي فراتر از دانسته ها و كردارم باشد. آخر احساس ميكنم فردا كه مشتاق ديدارتم كليد خانه ات را نيابم بلكه از ظلمت رهايي يابم! پدرم اگر بگويم دلگيرم ازت ديده ات را به حسرت پسر ناصالحت گريان مكن. كه حق با من نيست اين زمانه است گستاخم نموده! ياريم كن تا بلكه بسويت روانه شدم كليدي بر ايم برسان كه پيشت آيم بلكه پشت خورشيد وجودت خدا خوبي تو را در عوض كردار حقيرم مقبول دارد. البته ميدانم از فضل پدر مرا چه حاصل! آخه خود ذات اقدسش فرموده روزي فرا ميرسد مادر نوزادش را از ترس جان بزمين وا مينهد و هيچكس فريادرس ديگري نخواهد بود. اما منطق محدود ما حكم به نجات ما ميدهد ! آخه فرزند كسي ام كه راه سيد الشهدا را پيموده!
تازگيها مد شده چون ميخوان پيشرفت كنند بايد گذشته ها را دور ريخت! ما فرزندان ... جزو گذشته ها هستيم ديگه به درد نميخوريم تازه خسته شدن از بس سهميه دانشگاه ها را بما لطف نمودن! خسته شدن ما را اولويت هم كس قرار دادن ... راستش منم خسته ام ! راستي تازگيها به قول قرن بيست و يكميها كارشناس ارشد شيمي قبول شدم ... نميخوام بزار يكي از اونايي بره كه من جاشو تنگ كردم ..!
از برايت بگويم درباره ايران ... مدتيست تحمل ميكنيم تهديدها تحريم ها تحمتها را ، از زمانيكه شما و دوستانت رفته ايد هم از اژدهاي بيروني و هم از كرمهاي درون درختي خودمان نالانيم! مانده ايم مابين گرفتاريها... گاهي بر موفقيت مبتكرانمان بغرور بخودمان ميباليم كه عجب ثمره اي داشت صبرمان، و گاهي با بهانه هاي بني اسرائيلي خود محاسبات دلسوزان خود را بهم ميريزيم و فورا از وضع موجود ناراضي.
مانده ايم مابين چند راهي: آيندگان، شهدا، خودمان و فقرا(باز خودمان!)
فقط ياريم كن ... رمضان نزديكه ، نميخوام شعار بدم اما جرأتم بيشتر كن تا ميهمان گستاخ خانه ي پروردگار باشم... ميخواهم كليد خروجي
ظلمت دروني ام را بسويش پيدا كنم ...
*بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الْرَّحيم هست كليد هر در بسته اي*
خدايا توكّلم برتوست
نميدانم نماهنگ طرحی از تائيس را كه چند وقت پيش از صدا و سيما پخش شد ديديد يا نه؟
همزمانی پخش اين برنامه با وضعيت به وجود آمده توسط امريكا در عراق بر جلب نظر و توجه عموم مخاطبان افزود. به همين خاطر بد نيست در رابطه با شعر و پيشينه اين نماهنگ بيشتر بدانيد.
تا به حال از خود پرسيدهايد كه مجسمهای كه در امريكا به مجسمه آزادی هم شهرت دارد نماد چيست؟ تابه حال از خود پرسيدهايد كه مشعلی كه در دست دارد برای آتش زدن كجاست؟
نماد تائيس مجسمهای در دهانه رودخانه نيويورك، سمبلی نشأت گرفته از فرهنگ ضد دينی و اومانيستی به جامانده از يونان باستان است. فكر ساختن اين مجسمه از فرانسويان است و به سرمايه مشترك فرانسه و امريكا ساخته شده است.
تائيس معشوقه اسكندر مقدونی و سپس بطلميوس اول بوده است. اسكندر پس از ورود به تخت جمشيد - واقع در مرودشت فارس كه يونانيان به آن پرسپوليس ميگفتند - جشن فتوحات خود را گرفت. روسپيان هم در اين جشن حضور داشتند. در اين هنگام تائيس گفت: »يكی از مهمترين كارهای اسكندر در آسيا اين بوده كه با من و رفقايم به راه افتد و قصر را آتش زند و در يك لحظه به دست زنان، آثار نامی ايرانيان را نابود كند!« اين سخن در جوانان اثر نمود و يكی از آنها فرياد زد: »من پيشاهنگ اين كار خواهم شد.« اما ديگران دست زدند و فرياد برآوردند كه فقط اسكندر لايق چنين اقدامی است. پس اسكندر مشعل به دست گرفت و همراه تائيس مشعل در قصر انداختند. ديگران هم از آنها پيروی كردند و چيزی نگذشت كه قصر يكپارچه آتش شد. هنوز بقايای اين قصر سوخته باقی است.
نماهنگ تائيس تلاشی ارزشمند است كه با شعر علی معلم و آهنگ محمد رضا عقيلی و به خوانندگی علی تفرشی با كار خوب انيميشن و تدوين محمد صادقی در معرض ديد و قضاوت بينندگان سيما گذاشته شد.
شعر افشاگرانه، همراه با آهنگ پرتپش به همراهی گروه كر، تصاويری پر مفهوم و استفاده از انيميشن از نكات قابل توجه در بخش هنری اين نماهنگ است.
استاد علی معلم با بهرهگيری از تاريخ، پيوند زيبايی ميان گذشته و امروز استعمار امريكا تصوير كرده است:
طرحي از تائيس
طرحی از ابليس
از محبوبة مقدونی ملعون
در شبيخون شراب و شعله
در شبگير خشم و خون
طرحی از تائيس
از قديسة بی شرم آتن
معبدش در نيس
ماده ديوی قامتش شش زرع و سيصد پای چيزی كم
مشعلش در دست و تاجش
بر سر از تاراج ملك جم
رانده شايد پار يا پيرار از پاريس
مانده بر خيزابههای سرخ آتلانتيس
طرحی از تائيس
آنك آن تنديس بی همتای آزادي
دل ربا بر ساحل دريای آزادي
طرحی از تائيس
طرحی از تائيس
از محبوبة ملعون اسكندر
طرح فرياد زنان جفت جوی در مدخل بندر
طرحی از تائيس و مشعل
طرحی از تاراج
طهر قهر ماندانا تا فروهر
تا شمعدان تا خاك
طرح آزادی به رغم بندگی كردن
طرح مشرك طرح كافر زندگی كردن
طرح اومانيته باليده از تخنه
طرح در ايمان انسان آخرين رخنه
طرحی از تائيس مشعل دار
از ابليس
ماده ديوی مانده بر امواج آتلانتيس
طرحی از تائيس
اين كه ميبينيد بابل نيست. آتن نيست. آتيكاست.
بل نه، آتيكای يونان بابل مغرور امريكاست.
دشمن توحيد و توهين خداوند است. امريكا ديو ديوانه است و اينك خفته در بند است امريكا.
ساية ضحاك و دجال است، نی مرده است نی باري. اينك اين آخر زمان با عصر آهن فتنة كاری
ای انسانهای هفت اقليم! برخيزيد برخيزيد
شعلههای پاك را بر محو اژدرها بر انگيزيد
هشتپايی است اين پليد هفت سر باليده پيوسته
وز دروغ بيفروغش ديده بر ناليده پيوسته
كشتن او را بايد و زين سان هنر كردن
يا چو انسان خود ز گرگ انسان حذر كردن
طرحی از تائيس از ابليس از شيطان آتيكا
لكه ننگی است بر ننگ جهان دامان امريكا
بر گرفته از وبلاگ هزاره سوم
در قشلاقدشت يا همان جعفرآبادي زندگي ميكنيم كه مسئوليت پذيري زير صفر است.بحث را فقط به آموزش و پرورش آن ختم ميكنم. از همان رئيسي كه با هزاران چهره سازي ميشود رئيس تا من معلم و در آخر خدمه ها همانيم كه حوادث و محيط در افكارمان تاثير دارد نه هدف و اميال آرماني!...
1- اگر چه ارتباط بین والدین و فرزندان بسیار اهمیت دارد ، ولی نوجوانان همیشه با بحث و گفتوگو اقناع نمیشوند. برخی از آنها نخست باید به یک رفتار عادت کنند و سپس تفکرشان تغییر کند.
2- از هر گونه بحث، موعظه، نصیحت و سر و صدا راه انداختن افراطی خودداری کنید.
3- انتظارها و مجازاتها را قبل از ارتکاب هر عمل نامناسبی تعیین کنید تا فرزندتان مسئولیت عمل خود را بر عهده گیرد و کسی غیر از خود او مسئول پاداش یا مجازات نباشد. از بینظمی و تعیین مجازات پس از انجام خطا یا عمل ناشایست خودداری کنید. پاداش و مجازات را به رفتار او گره بزنید تا خودش مسئول باشد. از پاداشها و مجازاتهایی که هیچ ارتباطی با رفتار فرزندتان ندارد ، خودداری کنید.
4- هیچگاه برای تغییر رفتار فرزندتان از زور استفاده نکنید، در صورت انجام چنین کاری، شما مسئول تغییر رفتار فرزندتان هستید نه او.
5- در ابتدای برخورد، مهمترین نکته این است که فرزندتان نتیجه ی عمل خود (پاداش و مجازات) را تجربه کند. تغییر رفتار یا اجرای یک خواسته اهمیت اولیه ندارد و گاهی در انتهای فرآیند برخورد ، به آن میرسید.
نخستین مسألهای که فرزندتان باید بیاموزد این است که رفتارهای مختلف نتایج متفاوتی دارند. دومین نکته این است که او با انتخاب خود مسئول نتایجی است که به دست میآورد. سومین نکته این است که او آزادی انتخاب دارد و شما خواسته ی خودتان را به او تحمیل نمیکنید. آخرین انتظاری که شما دارید انجام یک رفتار خاص توسط فرزندتان است. اهمیت این انتظار کمتر از آن است که فرزندتان یاد بگیرد با انتخاب خود مسئول عمل و فرآیند رفتارهای خویش است.
6- فرزندتان ممکن است در پیآگاه شدن از درخواست شما و مجازات آن، رفتاری مرتکب شود که نتیجهای منفی برای او داشته باشد. در این حالت ممکن است دیگران را مقصر قلمداد کند و مثلاً بگوید «تقصیر شما بود که من نتوانستم گواهینامه بگیرم.» اگر فرزندتان از چنین ترفندی استفاده کرد، به او بگویید «تو خودت تصمیم گرفتی لذا باید مسئولیت آن را نیز بپذیری. تو از نتیجه ی رفتارت اطلاع داشتی ولی باز به آن ادامه دادی. من فقط تا رسیدن به نتیجه یک ناظر بودم و دخالتی نکردم.»
7- از مجازاتهای سخت و طولانی استفاده نکنید زیرا 20 مجازات کوچک بسیار موثرتر از یک مجازات بزرگ است.
8- تأمین کردن تمام خواستههای فرزندتان، لوس کردن او و پیشتیبانی از او در برابر مجازاتی که نتیجه عمل او بوده است، مانع از تقویت احساس مسئولیت در فرزندتان میشود.
9- هیچگاه فرزندتان را به خودتان وابسته نکنید زیرا در این صورت مسئولیتی در برابر رفتارهای خود احساس نخواهد کرد و استقلال او تأمین نخواهد شد.
10- تقسیم کار در منزل و واگذاری انجام دادن کارها به فرزندان، به تنهایی قادر نیست احساس مسئولیت آنان را تقویت کند و فقط نقش کمکی دارد.
11- اگر فرزندتان رفتاری مرتکب شد که اعتماد شما را از خود سلب ساخت، فرصت دوبارهای به او بدهید تا بتواند اعتماد شما را جلب کند. برای این کار باید به او آزادی عمل بیشتری بدهید. فرزند شما نیز باید به گفتههایش عمل کند. گفتههای او را پیگیری کنید تا ببینید واقعیت دارند یا خیر. این پیگیری به دلیل بیاعتمادی نیست، بلکه برای این است که بتوانید اعتماد از دست رفته را دیگر بار به دست آورید.
منبع : کلیدهای رفتار با نوجونان
دکتر دن فونتنل