تبليغاتX
مشورت،تصميم،صداقت،پيشرفت=ايراني ميتواند!

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

ايراني ميتواند

رو تک درخت خونه یه یا کریم نشسته

با زهر تیر صیاد بال و پرش شکسته

زار و پریشون شده تاب و توون نداره

دیگه توی وجودش یه ذره جون نداره

غصه نخور یاکریم دوباره پر میگیری

اگه بشی نا امید بدست غم میمیری

منم دلم شکسته غم به دلم نشسته

کسی تو این زمونه به عشقم دل نبسته

منم یه نیمه جونم منم بی هم زبونم

قصه بی کسی رو یه عمریه میخونم

تو خوب میشه پر میزنی دوباره

به یار خود سر میزنی دوباره

منم که باید شب و روز بسوزم

یه عمره که چشمم و به در میدوزم




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 2:4 قبل از ظهر توسط ::اسلامی آزاد::

چقدر دلم میخواست یه گوشه از حرمتان جای موندن و پناهگاهی داشتم تا نزد شما بمانم

ببخش اگر با قدوم گنهکارم پا به حرم شما نهادم  اما به امید حرمتی بود که نزد پروردگار داشتین...

یا علی بن موسی الرضا التقی النقی به قول مرحوم آغاسی خوبیم بدیم آقا جان بپاتون نوشته شده ایم 

آقا جان یاری ام بفرما به عهدی که بستم وفادار بمونم...

  




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 11:55 بعد از ظهر توسط ::اسلامی آزاد::

 بال در بال پرستوهای خوب                می رسد آخر سوار سبزپوش

جامه ای از عطر نرگسها به تن           شالی از پروانه ها روی بر دوش

 پیش پای او به رسم پیشواز              ابر با رنگین کمان پل می زند

 باغبان هم باغبان نو بهار                   بر سر شاخه ای گل می زند

تا می آید پرده ها از خانه ها              باز توی کوچه ها سر می کشند

 مرغ ها خسته و پر بسته برهم          از میان پرده ها پر می کشند

 در فضای باغ ها پر می شود             باز هم فواره ی گنجشک ها

 هر کجا سرگرم صحبت می شوند       شاخه ها درباره ی گنجشک ها

باز می پیچد میان خانه ها                  بوی اسفند و گلاب و بوی عود

می رسد فصل بهاری جاودان            فصلی از عطر وگل و شعرو سرود




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 2:51 بعد از ظهر توسط ::اسلامی آزاد::

                           

اگرکفیل روزی خداست ٬غصه چرا؟!

اگررزق تقسیم شده است٬حرص چرا؟!

اگردنیافریبنده است٬اعتماد به آن چرا؟!

اگربهشت حق است٬تظاهر به ایمان چرا؟!

اگرقبر حق است٬ساختمان مجلل چرا؟!

اگر جهنم حق است٬این همه ناحق کردن چرا؟!

اگرحساب حق است٬جمع مال حرام چرا؟!

اگرقیامتی هم هست٬خیانت به مال مردم چرا؟!

اگر دشمن انسان شیطان است٬پیروی از او چرا؟!

اگر پاداش از خداست٬پس سستی چرا؟!




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 26 دی1387ساعت 0:21 قبل از ظهر توسط ::::

 

منتظر یعنی...

همانند کسی که در پی شب یلدایی، خسته از ظلمت و تیرگی، چشم به افق دوخته و دمیدن خورشید را آرزو می کند.
همانند کسی که در بیابانی بی انتها سرگردان مانده و تنها و وحشتزده رهنمایی را می طلبد
.
همانند کسی که پس از تشنگیهای بسیار با پنجه های دردمند، زمین را کنده و در آرزوی جوشش آبی گوارا له له می زند
.
همانند کسی که در قحط سال بی باران، در کنار مزرعه عطش زده اش، به امید پدیدار گشتن ابر رحمت دیده، به کرانه های آسمان چشم دوخته است
.
همانند کسی که در حین بالا رفتن از کوهی پایش لغزیده و دست به سنگی گرفته و کمک دهنده ای را فریاد می کند
.
همانند کسی که در کنار بستر بیماری عزیز، ترسان از جان دادن او، ورود طبیبی درد آشنا را لحظه شماری میکند
.

باید انتظار کشید، باید دیده به راه امام زمان عج بود. باید هر صبح و شام چشم انتظار فرج ماند




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط ::اسلامی آزاد::

شب زنده دار عشق

آنشب که تو با رفیق بی عاطفه ام شوی هم آغوش

   پیراهن هر دومان سفید است ولی تو عروس و من کفن پوش

دختری از قوم عیسی گرفتارش شدم

        یا محمد همتی کن تا مسلمانش کنم

جز من گرت عاشق شیدا ست بگو

               میل دلت به جانب ماست بگو

گر هیچ مرا در دل توست بگو

      گر هست بگو . گر نیست بگو . راست بگو  




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت 4:13 بعد از ظهر توسط ::اسلامی آزاد::

 اگه می تونستی در قلبم راه یابی در آنجا می دیدی زمزمه ی ملایمی به گوش می رسد و می گوید تو را دوست دارم محبوب من !

 اگه می تونستی در اعماق روحم قدم بگذاری می دیدی آن بیچاره سرگردان در جستجوی تو هست و می گوید تو را دوست دارم ماه من !

 اگه می تونستی از راز درونی و آه سینه سوز من آگاه شوی می دیدی که از میان آن شعله سرکش و جان فرسای من صدای حقیقت و ملایمی که در جان من طنین انداخته به گوش می رسد که می گوید تو را دوست دارم !

 اگه می تونستی نگاه های پی در پی چشم اشکبارم را بفهمی احساس می کردی کسی می گوید دوستت دارم خوب من !

 اگه می تونستم تمام اندیشه های دردناک را برایت بنویسم کتاب ها می شد ولی ذره ای از اسراری که مدت هاست مرا رنج می دهد برایت بازگو می کنم و تا آخرین لحظات عمرم می گویم : دوستت دارم.




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387ساعت 9:27 بعد از ظهر توسط ::اسلامی آزاد::

شعر یادها و یادبودها
شعر خاطرات

خاطرات سالهای گریخته
سالهای جوانی
و آنچه افتد و دانی
راستی
به یاد می آورید شعر كوچه
فریدون مشیری را
با كلماتی كه انگار از مخمل برآمده اند و از شفافیت چشمه های پاك

" كوچه " از فریدون مشیری با یاد همه كوچه هایی كه از آن گذشتیم و
همه خاطراتی كه به یاد سپردیم.
و انگار كه فراموشی از برای آن نیست

                                                                      

***


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 4 آبان1386ساعت 10:49 بعد از ظهر توسط ::اسلامی آزاد::

#FFFFFF