بعضی روزها فکر میکنم...
بار گناهم کاری کرده با من که پیش تو روسیاهم
از خجالت بسته نگاهم درونم میسوزه از سوزش آهم
یاد گرفتاریم میافتم یاد اون لحضه ای که میبرنم
بیاد غصل و کفنم یاد فشار قبرمو فریاد زدنم
یاد عذاب و بدنم
یاد اون لحظه ای که دوتا ملک سوال کنند
یاد ساکت شدنم یاد اون شلاقایی که میزنند روی تنم
یاد اینکه که بگن خدات کیه؟ قبلت کجاست؟
چیه کتاب تو اسم پیمبرت چیه ؟
کمکم کن جوابم نمونه توی گلوم
تو سوال اولی بگم علی دیگه هرچی میپرسن بگم حسین......